تبليغاتX
کوی دلبر

کوی دلبر

    اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا آرزویی که برای رضایت خودته و سالهاست میخوام نمیدی ؟

دست هیچکس نیست / فقط دست خودته / مگه یدالله فوق ایدیهم درست نیست

خوب ای بالاترین دست به دادم برس / سالها انتظار کافی نیست؟ یکی گفت

دعا نکن خدا شان تو حاجت بده بگو خدایا به قدر و شان خودت این حاجت

رو بده / پس مهربون خدا به قدر و شان خودت حاجت سالهای دورمو بده /

مگه مهمونت نیستم تو رو به حق این کوی دلبرونه که سالهاست صادقانه

منتظره و تو رو به صاحب کوی دلبر جواب خیر به حاجتم بده خسته ام /

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم 

 

نويسنده: زهره |  پنجشنبه پنجم شهریور 1388
موضوع: | لينک ثابت

    مناجات دوست

یا الله

مناجات دوست

مناجات

مرحوم سید بن طاووس می‌فرماید: در یک سحرگاه در سرداب مطهر (منزل حضرت در سامرا) از حضرت صاحب الامر ارواحنافداه این مناجات را شنیدم که می فرمود: 1

 

خدایا؛ شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کرده‌ای، آنها گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما کرده‌اند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با توست از آنها بگذر که ما را راضی کرده‌ای و آنچه از گناهان آنها که در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنان را با دشمنان ما در خشم و سخط خود جمع نفرما.

 

همچنین آن بزرگوار در کتاب «مهج الدعوات» خویش آورده‌اند که: در شب چهارشنبه 23 ذیقعده الحرام سال 638 قمری در سامرا بودم، سحرگاه در سرداب مطهر می‌شنیدم که آن حضرت علیه السلام در حق شیعیان خود این دعا را می‌فرمود:

 

یعنی: خدایا؛ بحق آنکه با تو مناجات کرد و به حق آنکه در خشکی و دریا تو را خواند بر مومنان فقیر، غناء و ثروت و بر بیمارانشان شفاء و سلامتی و بر زندگانشان لطف و کرم و بر گذشتگانشان مغفرت و رحمت و بر مسافران و غریبانشان بازگشت به وطنهایشان، تفضل فرما ... » .

سید بن طاووس می افزاید: تمام آن کلمات طیبات در خاطرم جا گرفت ... 2

1 . این مطلب به نقل از مرحوم علامه مجلسی قدس سره از ملحقات کتاب انیس العابدین و علامه میرزا حسین نوری قدس سره می‌باشد. البته محدث نوری در نجم الثاقب در ذیل حکایت 19 در انتساب این واقعه به سید بن طاووس تردید می فرمایند.

2 . سید نعمت الله حسینی ، مردان علم در میدان عمل، ج3، ص 384 و 387 – بحارالانوار، ج 53، ص 302.

از سایت تبیان

 

نويسنده: زهره |  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    به نام الله که هست و یکتاست و برحق

چه بدنام شده ای ای عشق

سلام مهربون آقا ... بازم بی توشه راه افتادم ... خودم کم آوردم میخوام به زبون شعر حرف بزنم ... تو این غربتکده ی دنیا وقتی هر طرف می ری زمین گرده و نمی تونی گوشه نشین باشی می رم و میشم تابع جاذبه و برمی گردم  باز می رم و باز از قانون گشتاور پیروی می کنم اما سرگیجه ی بی ارادگی گرفتار می کنه ... با پای هوس می ریم و می خوریم زمین و لنگ لنگان با پای دل برمی گردیم ... یا فاطمه (س) این چه حالیه آخه ... نه میشه به زبون آورد نه تاب تو دل موندن داره ... ای بیچاره دل ... ای بیچاره

قفس داران غرورم  را شکستند

                                     دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پای عشق رفتن

                                     پر و بال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند

                                    چه بی پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج می زند

                                   ولی رویای دورم را شکستند

(((( شعر بالا واسه منو آدمای روزگار بمونه )))) ((( شعر پایین واسه پایین ترین آدم روزگار که منم و بالاترینش که شما هستید و این روزگار بالا بلند )))

تو را گم کرده ام امروز

وحالا لحظه های من

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم

که تا دیروز به عشقت می درخشیدند

نمی دانی چه غمگینند....

چراغ روشن شب بود

برایم چشمان تو

نمی دانم چه خواهد شد

پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی من بی تو

هزاران بار در هر لحظه می میرم

((( کاش هیشکی هیچوقت میر مهر رو گم نکنه گرچه این بزرگوار همیشه واسه همه و همه پیداست و هیشکی رو بی جواب نمی ذاره حتی منو تو سوت و کورترین کوی دلبرونه )))

 

نويسنده: زهره |  شنبه دوم خرداد 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    معلمی عشق است
به نام مهربون خدا

سلام بزرگوارترین آقا ...... اللهم عجل لولیک الفرج

میخوام ازتون به تکرار و بی تکرار واسه همه عمرم تشکر کنم که از خدا خواستید من معلم بشم و بتونم تو باغ علم و دانش باغبانی کنم تا شاید در میانه دستای منم بوی گل بگیره و حالا ۷ ساله من باغبان گلهای خدا هستم و شکر بی نهایت می کنم که این قشنگترین هدیه ی زندگیمه و تنها مایه ی آرامش قلبم ... از تون ممنونم

 

نويسنده: زهره |  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    باز باران روی گونه
سلام مهربون ..

آقاجونم سلام ... می تونم گله کنم ؟؟؟ اجازه هست که بگم چرا ؟؟ میشه بگم ای کاش ! میشه داد بزنم خدا رو صدا کنم ؟؟ می ذارید فریاد بزنم ؟؟؟ میشه گریه کنم ؟؟؟  از دست خستگی خسته ُ از دست دستای خسته خسته ام ... ریشه ی باورم خاکستر شده ... سوخته ... چیکار کنم خداااااااااااااااااااااااا تو بگو

 

نويسنده: زهره |  شنبه پنجم اردیبهشت 1388
موضوع: | لينک ثابت |