|
|
|
سلام مهربونم / يه شب اومدم جمكران / خيلي ساكت و بي سرو صدا بود / خيلي سرد بود اما گرماي محبت شما سرما رو از يادم مي برد/ حس ميكردم هستيد و داريد نگام ميكنيد / مثل هميشه روبروي گنبد قشنگ و هميشه پر نور مسجد وايسادم و غريبانه باهاتون حرف زدم / چقدر دلم پرد درد بود / چقدر حرف داشتم / هميشه وقتي ميام باهاتون حرف ميزنم منتظر يه اشاره ميشم واسه اينكه بدونم جواب گرفتم / اون شب اشاره زياد بود / اما شايد اشتباه مي كردم و يكي از اون ها اشاره نبود / بازم بهتون گفتم چيكار كنم / حالا هم ميگم چيكار كنم / گفتم يار اگر با ما ننشست نيست جاي اعتراض / اما ميخوام به حافظ بگم اين پادشاه كامران از گدايي چون من عار نداره و همنشينم ميشه / آقاي مهربونيا من به شاگرداي ضعيفم با تشويق دلگرمي ميدم شما هم تشويقم كنيد تا دلگرم بودن بشم آخه غم زمانه مجالم نمي دهد / كمك كنيد غريب ترين دلنواز
نويسنده: زهره |
چهارشنبه چهارم آذر 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
|
|
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا آرزویی که برای رضایت خودته و سالهاست میخوام نمیدی ؟ دست هیچکس نیست / فقط دست خودته / مگه یدالله فوق ایدیهم درست نیست خوب ای بالاترین دست به دادم برس / سالها انتظار کافی نیست؟ یکی گفت دعا نکن خدا شان تو حاجت بده بگو خدایا به قدر و شان خودت این حاجت رو بده / پس مهربون خدا به قدر و شان خودت حاجت سالهای دورمو بده / مگه مهمونت نیستم تو رو به حق این کوی دلبرونه که سالهاست صادقانه منتظره و تو رو به صاحب کوی دلبر جواب خیر به حاجتم بده خسته ام / اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
نويسنده: زهره |
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
مناجات دوست
|
||
نويسنده: زهره |
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
|
|
||
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
به نام الله که هست و یکتاست و برحق
|
|
چه بدنام شده ای ای عشق سلام مهربون آقا ... بازم بی توشه راه افتادم ... خودم کم آوردم میخوام به زبون شعر حرف بزنم ... تو این غربتکده ی دنیا وقتی هر طرف می ری زمین گرده و نمی تونی گوشه نشین باشی می رم و میشم تابع جاذبه و برمی گردم باز می رم و باز از قانون گشتاور پیروی می کنم اما سرگیجه ی بی ارادگی گرفتار می کنه ... با پای هوس می ریم و می خوریم زمین و لنگ لنگان با پای دل برمی گردیم ... یا فاطمه (س) این چه حالیه آخه ... نه میشه به زبون آورد نه تاب تو دل موندن داره ... ای بیچاره دل ... ای بیچاره قفس داران غرورم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پای عشق رفتن پر و بال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بیرون کشیدند چه بی پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج می زند ولی رویای دورم را شکستند (((( شعر بالا واسه منو آدمای روزگار بمونه )))) ((( شعر پایین واسه پایین ترین آدم روزگار که منم و بالاترینش که شما هستید و این روزگار بالا بلند ))) تو را گم کرده ام امروز وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمی دانی چه غمگینند.... چراغ روشن شب بود برایم چشمان تو نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم کجا ماندی من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم ((( کاش هیشکی هیچوقت میر مهر رو گم نکنه گرچه این بزرگوار همیشه واسه همه و همه پیداست و هیشکی رو بی جواب نمی ذاره حتی منو تو سوت و کورترین کوی دلبرونه )))
نويسنده: زهره |
شنبه دوم خرداد 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
معلمی عشق است
|
|
به نام مهربون خدا
سلام بزرگوارترین آقا ...... اللهم عجل لولیک الفرج میخوام ازتون به تکرار و بی تکرار واسه همه عمرم تشکر کنم که از خدا خواستید من معلم بشم و بتونم تو باغ علم و دانش باغبانی کنم تا شاید در میانه دستای منم بوی گل بگیره و حالا ۷ ساله من باغبان گلهای خدا هستم و شکر بی نهایت می کنم که این قشنگترین هدیه ی زندگیمه و تنها مایه ی آرامش قلبم ... از تون ممنونم
نويسنده: زهره |
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|